لبخندی از خدا

* هر آدمی لبخندی از خداست *

در رهگذار باد

بعد از تو در شبان تیره و تار من
دیگر چگونه ماه
آوازهای طرح جاری نورش را
تکرار می کند
بعد از تو من چگونه
این آتش نهفته به جان را
خاموش میکنم ؟
این سینه سوز درد نهان را
بعد از تو من چگونه فراموش میکنم ؟
من با امید مهر تو پیوسته زیستم
بعد از تو ؟
این مباد
که بعد از تو نیستم
بعد از تو آفتاب سیاه است
دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست
بعد از تو
درآسمان زندگیم مهر و ماه نیست
 بعد از من آسمان آبی است
آبی مثل همیشه
آبی

حمید مصدق

   + هاجر ; ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

خدايا

مگذار دعا کنم

که مرا از دشواری ها و خطر های زندگی

مصون داری؛

بلکه دعا کنم تا در رویارویی با آنها

بی باک و شجاع باشم.

مگذار از تو بخواهم

درد مرا تسکین دهی؛

بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخش.

   + هاجر ; ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

خدايا

بندگانت شکر نعمت های تو کنند

و من شکر بودن تو

چرا که نعمت؛ بودن توست.

   + هاجر ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

لحظه

همه گویند که: تو عاشق اویی.

- گرچه دانم همه کس عاشق اویند -

لیک می ترسم؛ یا رب!

نکند راست بگویند؟

مهدی اخوان ثالث  مهرماه ۱۳۳۴

   + هاجر ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت:

سرها در گریبان است.

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید؛ نتواند

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی؛

به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛

که سرما سخت سوزان است.

نه از رومم؛ نه از زنگم؛ همان بیرنگ بیرنگم.

بیا بگشای در؛ بگشای؛ دلتنگم.

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.

تگرگی نیست؛ مرگی نیست.

صدایی گر شنیدی؛ صحبت سرما و دندان است.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت:

هوا دلگیر؛ درها بسته؛ سرها در گریبان؛ دست ها پنهان؛

نفس ها ابر؛ دل ها خسته و غمگین؛

درختان اسکلتهای بلورآجین.

زمین دلمرده؛ سقف آسمان کوتاه؛

غبارآلوده مهر و ماه؛

زمستان است.

مهدی اخوان ثالث؛ دیماه ۱۳۳۴

   + هاجر ; ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

افق روشن

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی؛ دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان؛ برادری است

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

و قفل افسانه ایست

و قلب برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن؛ دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

روزی که آهنگ؛ هر حرف زندگی است

تا من به خاطر آخرین شعر؛ رنج جستجوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ایست

تا کمترین سرود؛ بوسه باشد

روزی که تو بیایی؛ برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که دیگر نباشم

احمد شاملو  ۵/۴/۱۳۳۴

 

   + هاجر ; ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد

بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را.

دکتر علی شریعتی

   + هاجر ; ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

ستاره

  • دوستای خوب مثل ستاره ها هستند

          حتی وقتی نمی بینیشون

          خیالت راحته که سر جاشونن.

  • وقتی خدا بهت می گه «باشه»؛ چیزی رو که می خوای بهت می ده.

          وقتی می گه «صبر کن»؛ چیز بهتری بهت می ده.

          وقتی می گه «نه»؛ داره بهترینو واست آماده می کنه !!! ...

  • آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد؛

          به یاد من باش که من همیشه به یاد توام.

          از طرف بهترین دوست تو  «خدا»

  • فاصله تابش خود را بر دیگران تنظیم کن؛

           خداوند خورشید را در جایی نهد که گرم کند ولی نسوزاند.

   + هاجر ; ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

عشق

عشق رو به کسی هدیه کنید که لایقشه

نه اون کسی که تشنه اون هست

چرا که تشنه بالاخره یه روز سیراب می شه.

ویکتور هوگو

   + هاجر ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

 

اگر می دانی در این جهان کسی هست که

با دیدنش رخسارت تغییر می کند

و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد؛

مهم نیست که او مال تو باشد.

مهم این است که فقط باشد؛

زندگی کند؛ لذت ببرد و نفس بکشد.

   + هاجر ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

زندگی

دنیا را بد ساخته اند

کسی را که دوست می داری؛ تو را دوست ندارد

کسی که تو را دوست دارد؛ تو دوستش نمی داری

اما کسی که تو دوستش می داری و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آیین زندگی به هم نمی رسند؛

و این رنج است؛

زندگی یعنی این ...

دکتر علی شریعتی

   + هاجر ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

وفا

در زمانی که وفا

قصه برف تابستان است

و صداقت گل نایابی

دور چشمان پاک شقایق ها

عابر بی عاطفه غم جاریست

به چه کس باید گفت ...

با تو انسانم و خوشبخت ترین

مهدی اخوان ثالث

   + هاجر ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

الهه ناز

باز، ای الهه ناز                           با دل من بساز

کاین غم جاندگاز                        برود زبرم

گر، دل من نیاسود                     از گناه تو بود

بیا تا زسر                                  گنهت گذرم

باز، می کنم دست یاری به سویت دراز

بیا تا غم خود را با راز و نیاز

ز خاطر ببرم

گر، نکند تیر خشمت دلم را هدف

به خدا همچون مرغ پر شور و شعف

به سویت بپرم

آنکه او به غمت دل بندد چون من کیست ؟!!!

ناز تو بیش از این بهر چیست ؟!!!

تو الهه نازی، در بزمم نشین

من تو را وفا دارم بیا که جز این

نباشد هنرم

این همه بی وفایی ندارد ثمر

به خدا اگر از من نگیری خبر

نیابی اثرم ...

   + هاجر ; ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

کوير

خدایا

چه سخت است تنهایی

و چه بدبختی آزار دهنده ایست

تنها خوشبخت بودن

بودنی که

سخت تر از کویر است.

دکتر علی شریعتی

 

   + هاجر ; ٤:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()

 

خدایا

به من زیستنی عطا کن که

در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است

حسرت نخورم

و

مردنی عطا کن که

بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.

 دکتر علی شریعتی

               

   + هاجر ; ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٥
comment نظرات ()