لبخندی از خدا

* هر آدمی لبخندی از خداست *

 

گمشده

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ

باورم ناید که عاقل گشته ام

گوئیا «او» مرده در من کاینچنین

خسته و خاموش و باطل گشته ام

***

هر دم از آیینه می پرسم ملول

چیستم دیگر، به چشمت چیستم؟

لیک در آیینه می بینم که، وای

سایه ای هم زآنچه بودم نیستم

   + هاجر ; ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
comment نظرات ()