لبخندی از خدا

* هر آدمی لبخندی از خداست *

 

هر کس گمشده ای دارد،

و خدا گمشده ای داشت.

هر کسی دوتاست،

و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست .
و خدا کسی که احساسش کند، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران، که آنرا بفهمند .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آن را بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ،
و خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ،
کوه ها برخاستند و رودها سرازیر شدند و دریاها آغوش گشودند.

و طوفان ها برخاست و صاعقه ها در گرفت.

و باران ها و باران ها و باران ها.

« در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود »

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
 
و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم .
و حرفهایی هست برای نگفتن،

حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرو نمی آورند

و سرمایه ی هر کس به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد .

حرف های بی قرار و طاقت فرسا

که همچون زبانه های بی تاب آتشند.

کلماتش هر یک انفجاری را در دل به بند کشیده اند.

اگر یافتند آرام می گیرند

و اگر نیافتند، روح را از درون، به آتش می کشند.
و خدا برای
نگفتن، حرف های بسیار داشت
.
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم، چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .

و خدا تنها بود.
هر کسی گمشده ای دارد.
و خدا
گمشده ای داشت .

        دکتر علی شریعتی                                                 

   + هاجر ; ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()